|
زندگی هیچ بهانه ای دستم نداد تا دوستش داشته باشم ولی تو این کار را کردی. |
سرنوشت در آستانه کوچه زندگی، دفتر تقدیرم را نظاره می کنم که دستان قدرتمند سرنوشت آن را ورق می زند و نوشته هایش را با قلم قسمت تغییر می دهد آرزوی این را داشتم تا روزی بتوانم بوته سر نوشت را از ریشه بخشکانم تا هیج وقت نتواند دفترم را با دستان بی مهرش ورق زند و آنان را که دوستشان دارم هیچ گاه با تکرار واژه قسمت از من نگیرد
+
نوشته شده در چهارشنبه 28 آذر1386ساعت 21:38 توسط امیر حسین
|

خدایا
عشق را از پیش چشمانم نبر...

+
نوشته شده در چهارشنبه 28 آذر1386ساعت 11:56 توسط امیر حسین
|

زمانه ازم پرسید کیو از همه بیشتر دوست داری من راجبه تو هیچی بهش نگوفتم آخه رسم زمونه اینه هرکیو دوست داشته باشی ازت می گیرن.
+
نوشته شده در چهارشنبه 28 آذر1386ساعت 11:46 توسط امیر حسین
|

وقتی مردم روی قبرم ننويسيد کی بودم ننويسيد چی می خواستم چی می گفتم چی بودم ننويسيد نه شعری نه شعاری ننويسيد کی بودم از چه تباری وقتی مردن آخرين نقطه راهه نمی خواد سنگ روی قبرم بزارين وقتی هر اومدنی رفتنی داره نمی خواد گل روی گورم بکاريد
+
نوشته شده در دوشنبه 26 آذر1386ساعت 21:37 توسط امیر حسین
|

+
نوشته شده در پنجشنبه 22 آذر1386ساعت 15:36 توسط امیر حسین
|
