|
زندگی هیچ بهانه ای دستم نداد تا دوستش داشته باشم ولی تو این کار را کردی.
|

راز عاشقی لذتی دارد.که غم دل داندو اشک منتظر..............
هرگز برای عاشق شدن
دنبال باران وبهار وبهونه نباش
گاهی در انتهای خارهای کاکتوس
به غنچه ای می رسی
که ماه را بر لبانت مینشاند....

ببار باران که دلم هوای بارش کرده
برای باران گریه کردن چه عالیه
مگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اینم یه عکس قشنگ که خیلی جالب بوووووووووود گفتم بزارم
شماهم ببینید
نظرتون چیه؟؟؟؟؟؟؟؟![]()
من عاشقت بودم!!!
تو عاشق نبودی
من بقایت بودم
تو اما نبودی
من کلمات آشکار وجودم را غمگینانه به پایت می ریختم
اما تو حتی صدای له شدن اندام حرفهایم را به روی خود
نیاوردی
تکان نخور
جاده دارد به پایان می رسد
خندهُ لهیده خنده دار است!!!
خنده ای که هنوز مجسمهُ پانته آ را پست می بوسد !!!
تکان نخور
شمع می سوزد و پروانه به دورش هر شب
من که می سوزم و پروانه ندارم چه کنم؟
خانه ام ابری ست..
یکسره روی زمین ابری ست با آن
از فراز گردنه خرد و خراب و مستباد می پیچد..
یکسره دنیا خراب از اوست
و حواس من
آی نی زن!
که ترا آوای نی برده است دور از ره ..کجایی؟
خانه ام ابری ست ...
اما ابر بارانش گرفته است
در خیال روزهای روشنم کز دست رفتندم..
من به روی آفتابم
می برم در ساحت دریا نظاره
و همه دنیا خراب و خرد از باد است..
و به ره نی زن
که دایم می نوازد نی..
در این دنیای ابر اندود
راه خود را دارد اندر پیش...
آن نفسی که با خودی یار چو خار آیدت
وان نفسی که بی خودی یار چه کار آیدت
آن نفسی که با خودی خودت شکار پشه ای
وان نفسی که بی خودی پیل شکار آیدت
آن نفسی که با خودی بسته ابر غصه ای
وان نفسی که بی خودی مه به کنار ایدت
آن نفسی که با خودی یار کناره می کند
وان نفسی که بی خودی باده یار آیدت
جمله بی قراریت از طلب قرار توست
طالب بی قرار شو تا که قرار آیدت
جمله بی مرادیت از طلب مراد توست
ورنه همه مرادها همچو نثار آیدت
عاشق جور یار شو عاشق مهر یار نی
تا که نگار نازگر عاشق زار آیدت 
اگه كسی ديوونت بود ، بازيش نده اگه عاشقت بود ، دوستش داشته باش اگه دوست داشت ، بهش علاقه نشون بده اگه بهت علاقه داشت ، فقط بهش لبخند بزن اينطوري هميشه يه پله ازش عقب تری اگه يه روزی خسته بشه و يه پله بيادعقب تازه ميشه مثل تو
سرنوشت
در آستانه کوچه زندگی، دفتر تقدیرم را نظاره می کنم
که دستان قدرتمند سرنوشت آن را ورق می زند
و نوشته هایش را با قلم قسمت تغییر می دهد
آرزوی این را داشتم تا روزی بتوانم بوته سر نوشت را
از ریشه بخشکانم
تا هیج وقت نتواند دفترم را با دستان بی مهرش ورق زند
و آنان را که دوستشان دارم هیچ گاه با تکرار واژه قسمت
از من نگیرد
عشق را از پیش چشمانم نبر...

زمانه ازم پرسید کیو از همه بیشتر دوست داری
من راجبه تو هیچی بهش نگوفتم آخه رسم زمونه اینه
هرکیو دوست داشته باشی ازت می گیرن.

وقتی مردم روی قبرم ننويسيد کی بودم
ننويسيد چی می خواستم
چی می گفتم
چی بودم
ننويسيد نه شعری نه شعاری
ننويسيد کی بودم از چه تباری
وقتی مردن آخرين نقطه راهه
نمی خواد سنگ روی قبرم بزارين
وقتی هر اومدنی رفتنی داره
نمی خواد گل روی گورم بکاريد